نهم صفر شهادت عمار بن یاسر اسوه بصیرت و معرفت

موضعگیری عمار یاسر، بعد از رحلت رسول خدا (ص) همچون موضعگیری مولایش امیرمؤمنان علی (ع) بود. در مسأله رهبری، با خلفاء مخالفت شدید نمود.

وی از پیشگاهان تشیع بود و نام او در همه جا در کنار سلمان و ابوذر و مقداد، به عنوان أعضای أصلی هستۀ مرکزی تشیّع می‌درخشید. حضرت رضا (ع) در روایتی به جماعتی که شیعۀ ظاهری بودند فرمود:

«وای بر شما! همانا شیعۀ علی (ع) افرادی مانند حسن (ع)، حسین (ع)، ابوذر، سلمان، مِقداد، عمّار و محمد بن أبی بکر هستند، آنان که هیچ گاه، مخالفت با أوامر آن حضرت نهی نمودند و هیچ گاه کاری که مورد قهر آن حضرت بود انجام نمی‌دادند.»[11]


همچنین، عمّار از معترضان جریان سقیفه بود و نیز از کسانی بود که در تشییع پیکر مطهر فاطمه (س) و نماز بر او شرکت نمود.[12]
عمار در شورای عمر و بعد از آن تلاش فراوانی برای تحقق رهبری علی (ع) نمود. از جمله در جائی گفته است: «وای بر شما! نزد علی (ع) بروید و از او پیروی کنید؛ همانا او شریف‌ترین خلائق بعد از رسول خدا (ص) است.»[13]


پس از سقوط عثمان و روی کار آمدن امیرالمؤمنین (ع)، عمّار شاخص‌ترین مدافع حریم ولایت بود. او و قیس بن سعد به عنوان دو کارشناس أمین، أمور مربوط به بیت المال را به عهده داشتند. همچنین او، در جنگهای امیرالمؤمنین (ع) نیز شرکت می‌کرد با آنکه حدود 90 سال سن داشت و از أمرای لشگر و دستیار نیرومند آن حضرت بود.


از امام باقر (ع) روایت شده است که وقتی علی (ع) از «ذی قار» به طرف بصره، برای جنگ جمل حرکت می‌کرد، دوازده هزار نفر او را همراهی می‌کردند که عمار یاسر با هزار مرد، فرمانده جناح چپ لشگر و مالک اشتر با هزار مرد، فرمانده جناح راست بود.[14]


بعد از آنکه ابو موسی اشعری، حاکم کوفه، برای جنگ جمل سربازی برای یاری امام علی (ع) نفرستاد، حضرت دستور عزل او را صادر کرد و فرزندش امام حسن (ع) را همراه عمار به کوفه فرستاد که آنان با سخنان پرشور حدود نه هزار و ششصد نفر از کوفیان را به سپاه امام علی (ع) ملحق کردند.

حضور امام حسن (ع) به عنوان نوادۀ پیامبر (ص) نقش مهمی در تحریک مردم کوفه داشت. همین طور، عمار که زمانی حاکم این شهر بوده و به تقوی و پرهیزکاری شهره بوده و مردم بر اساس روایت «الحَقُ معَ عَمّار یَدُورُ مَعَهُ حَیْثَ دار»[15] او را معیار حق و باطل می‌شناختند. توانستند مردم کوفه را بسیج کنند که در "ذی قار" به امام ملحق شوند.


 
عمار وفئه باغیه:
ذوالکلاع حمیری با بیست هزار تن که همگی اهل قبیلۀ وی بودند به جنگ علی (ع) در صفین آمده بودند و تکیه گاه عمدۀ معاویه همین مرد بود و او تا از همکاری ذوالکلاع اطمینان نیافت، تصمیم به جنگ نگرفت.

این سردار فریب خورده، همین که شنید عمار یاسر همراه علی (ع) است سخت تکان خورد. مبلّغان دستگاه معاویه، خواستند مطلب را بر او مشتبه سازند، گفتند: عمار کجا، صفین کجا؟ عراقیان از ساختن این دروغ‌ها باکی ندارند. ذوالکلاع، متقاعد نشد رو به عمر و عاص کرد و گفت: آیا پیامبر (ص) چنین جمله‌ای در حق عمار گفته است که؛ «إنَّک لَنْ تَموتَ حتّی تَقْتُلَکَ اُلْفِئَةُ الباغِیَةُ النّاکِبَةُ عَنِ الحَقّ»[16] تو نمی‌میری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشد.» فرزند عاص گفت: آری فرموده است، ولی هرگز عمار در سپاه علی نیست. وی گفت: من باید خودم شخصاً تحقیق کنم.


سپس عده‌ای را مأمور کرد تا در این باره تحقیقاتی بکنند. در این لحظات حساس معاویه و عمرو عاص دیدند که اگر او را از وجود عمار در سپاه علی (ع) و یا از شهادت وی در رکاب علی (ع) آگاه شود، ممکن است شکافی در سپاه شام به وجود آید؛ از این نظر، ذوالکلاع را به طریق مرموزی کشتند.[17]


شخصیت عمار و سوابق انقلابی او امری نبود که بر اهل شام پوشیده باشد. گفتۀ پیامبر (ص) دربارۀ او عالمگیر شده بود. آنچه بر مردم شام پوشیده بود شرکت عمّار در سپاه علی (ع) بود.

پس از کشته شدن ذوالکلاع و شهادت عمّار، عمر و عاص خطاب به معاویه گفت: من نمی‌دانم به قتل کدام یک از آن دو باید خوشحال شوم؟ به خدا قسم اگر ذوالکلاع بعد از قتل عمّار زنده می‌بود تمام اهل شام را به جانب علی (ع) باز می‌گرداند.[18]
 
شهادت:
نقل شده است که در جنگ صفین، عمّار پیش از شهادتش، بر اثر تشنگی زیاد آب طلبید. مردی گفت: آب در اینجا نیست. در این هنگام پسر بچه‌ای به نام «راشد» شربتی از شیر برای او آورد.

عمار به او گفت: «از دو ستم رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: آخرین ره توشۀ تو از دنیا قدحی از شیر است.»[19] عمار شیر را نوشید و برای چندمین بار به دشمن حمله کرد تا این که دو نفر از نفرات دشمن به نام‌های «ابو العادیه الفزاری» و «ابن جون سکونی» به سوی عمار آمدند اولی ضربتی سخت بر عمار زد که بر زمین افتاد و دومی سر از بدن عمار جدا کرد.[20]


عجیب این که، آن دو نفر به خاطر دریافت جایزه با هم ستیز کردند و هر کدام می‌گفتند: من عمار را کشتم. عمرو عاص این سخن را شنید و به آنها گفت: «سوگند به خدا، این دو نفر با هم ستیز نمی‌کنند مگر برای آتش دوزخ.»[21] شهادت عمار در ماه ربیع الاول سال 37 (در 93 سالگی) اتفاق افتاد.

امیرالمؤمنین (ع) وقتی بین کشته‌ها جنازۀ عمّار را دید با چشمانی اشکبار فرمود: «انالله و اناالیه راجعون، هر کس قتل عمار را بزرگ نشمرد و غمگین نشود از اسلام حظّ و بهره‌ای نبرده است.»[22] سپس شخصاً بر جنازۀ عمّار نماز خواند و مطابق وصیّتش، او را با همان لباس جنگی به خاک سپرد. مرقد شریف وی در سرزمین صفین (در کشور سوریۀ کنونی و منطقۀ رُقّه) قرار دارد.


«عمّار» بی شک بزرگمرد تقوا و کمالات است زیرا پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «إشْتاقَت الجنّةُ إلی أربعةٍ؛ عَلّیٍ و عَمّارٍ وسَلمانٍ وبِلالٍ»[23] بهشت مشتاق دیدار چهار نفری است و آنها؛ علی (ع) و عمار و سلمان و بلال است.
 
 =====================================
 پانوشته ها :
[1] . رشاد، علی اکبر؛ دانشنامۀ امام علی (ع)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1385 ش، چاپ سوم، ج 8، ص 516.
[2] . صدر حاج سید جوادی، أحمد و دیگران؛ دائرة المعارف تشیّع، تهران، نشر شهید سعید محبّی، 1384 ش، چاپ اول، ج 11، ص 460.
[3] . عسقلانی، ابن حجر؛ الإصابه فی تمییز الصحابه، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1328 ق، چاپ اول، ج 3، ص 505.
[4] . ابن الأثیر، عزّالدین علی بن ابی الکریم؛ الکامل فی التاریخ، مترجم؛ عباس خلیلی، تهران، مؤسسّه مطبوعاتی علمی، [بی‌تا]، اول، ج 1، ص 72.
[5] . همان، دائرة المعارف تشیّع، ج 11، ص 461.
[6] . القرطبی، ابن عبدالبر؛ الاستیعاب فی معرفة الصحابة (چاپ شده در حاشیه الاصابه)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، [بی‌تا]، اول، ج 2، ص 469.
[7] . امین، محسن؛ أعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف (أفست سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد)، [بی‌تا]، اول، ج 8، ص 373.
[8] . ابن هشام؛ السیرة النبویه، بیروت، دارالمعرفة [بی‌تا]، اول، ج 2، ص 143.
[9] . همان، أعیان الشیعه، ج 8، ص 373.
[10] . همان، الاستیعاب فی معرفة الصحابه، ج 2، ص 469.
[11] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، تهران، المکتبة الاسلامیه، 1386 ق، اول، ج 68، ص 158.
[12] . همان، بحارالانوار، ج 22، ص 351.
[13] . مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار مصجّح؛ محمد باقر محمودی، تهران، نشر مؤسّسه الطبع و النشر، 1368 ش، چاپ اول، ج 33، ص 45.
[14] . همان، دانشنامۀ امام علی (ع)، ج 8، ص 524.
[15] . جعفریان، رسول؛ تاریخ خلفاء (از رحلت پیامبر تا زوال امویان)، قم، دلیل ما، 1386 ش، ششم، ج 2، ص 263 (به نقل از "أخبار الطول"، ص 147).
[16] . امینی، عبدالحسین؛ الغدیر، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، 1397 ق، اول، ج 9، ص 21.
[17] . سبحانی، جعفر؛ فروغ أبدیت، قم، بوستان کتاب، 1383 ش، بیست و سوم، ص 443.
[18] . .....؛ فروغ ولایت، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1374 ش، اول، ص 625.
[19] . المنقری، نصر بن مزاحم؛ پیکار صفین، پرویز اتابکی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1366 ش، اول، ص 470.
[20] . همان، پیکار صفین، ص 468.
[21] . همان، أعیان الشیعه، ج 8، ص 373.
[22] . همان، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیه، ج 33، ص 19.
[23] . همان، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیه، ج 22، ص 341.

منبع: سایت پژوهشکده باقرالعلوم

/ 11 نظر / 101 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلشن سخن

باسلام ورحمت خدا قوووووووووووووووووووووووووووووووووووت حاج آقا عالي بود استفاده كردم انشاا... حرم بي بي مارو فراموش نكنيد التماس دعا يا علي [گل][گل]

صبرا

سلام علیکم ... کاش عمارصفت شویم !!!

محب ولایت

سلام علیکم از حضور پر مهرتان سپاسگزارم از حق تعالی برایتان بهروزی و سرافرازی مسئلت دارم[گل]

بیچاره

کجایند آنان که پیمان جانبازی بستند؟... این عمار؟...

زهرا

سلام درود بر عمار یاسر و تمامی شهیدان صدر اسلام. [گل]

سما

ای آخرین امیر ولایت شتاب کن غیبت شده به حد کفایت شتاب کن تا کربلا زمین را بهار کن بهر انتقام حسین قیام کن اللّهم عجّل لولیک الفرج

امیرهادی

سلام دوست عزیز مطالب وبت خوب بود اومدم تا تورو به وبلاگ خودم دعوت کنم. خوشحال می شم نظر تاثیر گذارتو در مورده وبلاگم بدونم[گل]

گاه گویه ها

سلام. عالی بود. البته یک نکته: در عنوان مطلب 9 صفر سالروز شهادت عمار ذکر شده ولی در متن ماه ربیع الاول اومده. و یک سوال: این راسته که جناب عمار در بعد ماجرای سقیفه ابتدائاً توی اون 4 یا 5 نفر اطرافیان حضرت علی(ع) نبوده؟ اینو تو کتاب اسرار آل محمد(ص) خوندم و خیلی متعجب شدم. ضمنا تشریف بیارید. یه بار دیگه هم قدم رنجه فرمودید و من شرمنده شدم که مطلب تازه ای نداشتم.

فاطمه

مطلب بسیار عالی بود [گل]