مرثیۀ جانسوز مادر ...

از دوستان عزیز عذر می خوام

اهل نوشتن مصائب بصورت مکشوف نیستم

اما ایام فاطمه است

امیدوارم بدون سوز و اشک نخونید :

 

دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود


شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار


یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در


میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود


قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد


شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد


گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد، سوی پهلویش مرو


حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد


روز، رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت


پای لیلی چشم مجنون می گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست


جوی خون نه تا به مسجد رود بود
دود بود ودود بود و دودبود

 

پـ نـ 1: شعر از حسن لطیفی

پـ نـ 2:اللهم عجل لولیک الفرج

/ 10 نظر / 24 بازدید
فدا

خییییییییییییییییییییییلی زیبااااااااا و سوزناک بود.... دیروز اگه به فاطمه سیلی نمیزدند... دنیا ادامه داشت دگر محشری نداشت...

مریم

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا ایام، تعلق به گل یاس گرفته افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

صبرا

. مـدیـنــ ه ایـنـــ روزها دلـگـیـرتـر از هـمـیشــ ه اسـتــ

رضايي

شعر جانسوزي بود. اميدوارم خود بي بي دستگير همه باشد. موفق باشيد. يا زهرا سلام الله عليها

جواد

سلام متن جالبی بود موفق باشید

مصطفی

سلام منم این ایام جانسوز رو بهتون تسلیت عرض میکنم

رقیه اسداللهی

خسته نباشین عالی بود. من هم به شما تسلیت عرض میکنم "کارم از "دعا" گذشته است... التماس "معجزه"

رضا

سلام .. تسليت ميگم اين ايام رو به شما همچنين . عزيز زهرا باشيد [گل]

عاشق کوهستان

سلام ای وای مادرم ....[قلب] فدای اشکهای امام زمان(عج) در این روزها و شبها