آخرین سخن پیامبر "ص" با فاطمه پاره تن خود

پس از درگذشت پیامبر عایشه به اصرار از حضرت فاطمه علیها السلام خواست که پیامبر با او چه گفت؟

فاطمه علیها السلام فرمود:«پدرم در سخن اول مرا از مرگ خود آگاه نمود و اظهار کرد که من از این بیمارى بهبودى نخواهم یافت.براى همین بود که من گریستم.بار دوم به من مژده داد که تو نخستین کس از اهل بیت هستى که به من ملحق مى‏شوى.

این خبر موجب نشاط و سرور شد.فهمیدم پس از اندکى به پدرم ملحق خواهم شد.» (2)

شیخ مفید این حدیث را چنین نقل مى‏کند:

«چون پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حال احتضار و بیهوشى بود و لحظاتى بیشتر به پایان عمرش نمانده بود،فاطمه علیها السلام در کنار بسترش حضور داشت و خیره خیره به صورت پدر نگاه مى‏کرد،و در حالى که اشک مانند مروارید بر گونه‏هایش مى‏غلتید با قلبى فشرده این شعر را مى‏خواند:

و ابیض یستسقی الغمام بوجهه

 ثمال الیتامى عصمة للارامل

همانگونه که مردم از ابر طلب باران مى‏کنند،از چهره سفید و نورانى رسول خدا رحمت مى‏خواهند و براى فریاد رسى یتیمان و پناه بیوه زنان کمک مى‏طلبند.

در این هنگام پیامبر دیدگان خود را گشود و با صداى آهسته‏اى فرمود:«دخترم این شعرى است که عمویت ابو طالب درباره من سروده است.

سزاوار است‏بجاى آن این آیه را بخوانى (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم; (3) محمد نیست جز آن که رسول خدا بوده است او همچون پیامبران قبل که از دنیا رفته‏اند از دنیا مى‏رود.آیا هر گاه او بمیرد یا کشته شود،شما به حال پیش از اسلام خود بر مى‏گردید؟)

حضرت فاطمه علیها السلام با شنیدن این سخن سخت گریست.در همین هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را به نزد خود خواند.چون نزدیک شد،آهسته با او سخن گفت.

پس از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم صورت مبارک فاطمه علیها السلام از خوشحالى برافروخته شد و لبانش متبسم گشت.در همین حال در حالى که دست راست على علیه السلام زیر چانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود،حضرت قبض روح شد و جان جانان به عالم جانان پرواز کرد.

پس از درگذشت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم کسى از حضرت فاطمه علیها السلام سؤال کرد:پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم چه رازى را با شما در میان گذاشت که از اضطراب شما کاسته شد و چهره‏تان برافروخته گشت؟فاطمه علیها السلام پاسخ داد:

«انه خبرنی اننی اول ال بیته لحوقا به،و انه لن تطول المدة بی بعده حتى ادرکه،فسرى ذلک عنی;

پدرم به من خبر داد تو نخستین کسى هستى که به من ملحق خواهى شد،و ماندن تو پس از من بطول نمى‏انجامد،این خبر مرا خوشحال کرده و اندوهم را کاست.» (4)

--------------------------------------------------------------------

پى‏نوشتها:

1.ر.ک:به فصل ازدواج در همین کتاب.

2.طبقات ابن سعد،ج 2،ص 247،کامل ابن اثیر،ج 2،ص 9.

3.آل عمران (3) آیه 144.

4.ارشاد مفید،ج 1،ص 186.

مظهر ولایت ص 642

/ 0 نظر / 26 بازدید