گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم



۱) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند.

سرامتحان، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد.

شد هجده، بالاترین نمرۀ کلاس .

۲) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند؟
می گویم “مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم. برای من ناراحته.” کی باور می کند؟


...
.
۳) وقتی کنسروها را پخش می کرد، گفت “دکتر گفته قوطی ها شو سالم نگه دارین.”
بعد خودش پیداش شد، با کلی شمع. توی هر قوطی یک شمع گذاشتیم و محکمش کردیم که نیفتد.
شب قوطی ها را فرستادیم روی اروند.
عراقی ها فکر کرده بودند غواص است، تا صبح روی اروند آتش می ریختند.
اصل ایده بود اصلا. لوله را دو تا سوراخ می کرد و می گفت “میخ بذارید این جا، می شه خمپاره” می شد.
این فایل صوتی هم بیان خاطرات رهبر معظم انقلاب در مورد این شهید بزرگوار است :
http://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=9645
شادی روحش صلوات
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak