گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم

چه غریب است امروز بقیع... 

چه غربت عجیبی دارد بقیع....

چه غریب است پسر فاطمه(س)...

و روز شهادتش غریب تر...

چرا که دیگر حجاج، مدینه را ترک گفته و راهی عرفاتند...

و بقیعی که  امروز زائری ندارد!

و این عرفات است که این روزها خود رشک میبرد بر بقیع خاموش...

اصلا مگر بقیع بجز غربت چیزدیگری باخود داشته؟!

امروز هم  غریب تر از همیشه...

آری...

بقیع غربت را از مادر به ارث برده...

و  پسر فاطمه(س)... مگر میشود که سهمی از این غربت نداشته باشد؟!

 

قطره ای از دریای معرفت حضرتش(علیه السلام) 

جابربن عبدالله انصاری چنین روایت می کند:

« امام  محمدباقر- صلوات الله علیه – را زیارت کردم ، درحالیکه او کودک بود و من، پیری سالخورده» امام، از احوالات جابر جویا شدند. جابر چنین گفت: « فرزند رسول خدا ، هم اکنون در شرایطی هستم که مرگ را بیشتر از زندگی، بیماری را بیشتراز سلامتی، رنج و سختی را بیشتر از رفاه و آسودگی و فقر را بیشتر از ثروت می پسندم و دوست می دارم.» 

در پاسخ جابر، امام باقر- صلوات الله وسلامه علیه –می فرماید: «ولی من اینگونه نیستم.» جابر سئوال کرد: «یابن رسول الله،پس تو چگونه هستی؟»

آن امام معصوم فرمود:
« من چنیینم که اگر خدا برایم سلامتی بپسندد و بخواهد، مشتاق سلامتی ام و آن را می خواهم، اگر برایم بیماری و کسالت را بپسندد، همان را طالبم، فقر را بخواهد، فقر را می پسندم، غذا را بپسندد، غذا را می خواهم.»

جابر گفت: « جانم به قربان این خانواده که طفل کوچکشان نیز مثل بزرگشان، و در همان مرتبه از فهم و کمال و منزلت است.»

......................................................

و چه زیبا سرود شاعر؛ بابا طاهر:

یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من ازدرمان و درد و وصل و هجران
پسندم انچه را جانان پسندد...
نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۳ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak