گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم

حرم کاظمین ، افتتاح گنبد جدید

 

السلام علی المعذَّب فی قعر السجون

و ظُلَم المطامیر

ذی الساق المرضوض

بحلق القیود

و الجنازة المنادی علیها بذلّ الاستخفاف

سلام برآن آقایی که در اعماق زندان ها

و تاریکی های سیاه چال ها

گرفتار بود

با ساق پایی که

بر اثر فشار حلقه های زنجیر

استخوانش خورد شده بود

و جنازه ای که بر فراز آن

به آن جناب توهین می شد

.....

فرازی از زیارت امام کاظم علیه السلام

----------------------------------------

در دل حبسم و حبس است به دل فریادم
فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌هـا می‌گذرد رفتـه‌ام از یـاد همه
کاش می‌کرد اجـل گوشه ی زندان، یادم

طایر عرش کجـا، قعـر سیـه‌چال کجا؟
من کجا بودم و یـا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشه ی حبس
«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»

زهـر یکبــار مـرا کـشت، خدا می‌داند
بارهــا سـوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظـه‌ای آید به برم
سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است
چــه نیـاز اسـت کـه صیاد کند آزادم

دل صیـاد بـوَد سنـگ و نـدارد اثری
گیـرم از سینـه برآیـد به فلک فریادم

منـم آن لالـه ی پرپــر شـده ی دور از باغ
که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهـم زخـم تن خسته ی مـن گریه بوَد
چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم

 

شعر از شاعر اهلبیت :غلام رضا سازگار

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٦ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak