گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم



نقل از آیت الله وحید:

علامه مجلسی، آن فحل الفحول، این قضیه را نقل می کند[بحار جلد44ص294]،

می گوید
از بعضی از بزرگان:

ما مجاور مشهد امام هشتم بودیم . روز عاشورا جمعی از ماجمع شدند.یک نفر شروع کرد به مقتل خواندن ، رسید به این روایت که روایت سندش صحیح است . این روایت را خواند در آن مقتل که اگر چشمی بر سید الشهداء به قدر بال مگسی تر بشود، تمام گناهانش آمرزیده می شود ولو کانت مثل زبد البحر.

یکی از حضار که ادعای علم می کرد ولی جاهل مرکب بود که نمونه اش امروز بسیار است ، سر بر آورد و انکار کرد این حدیث را،گفت: این روایت با عقل جمع نمی شود.

اهل مجلس که از علما بودند، با او مذاکره کردند، قانع نشد. بعد مجلس به هم خورد. بعد که مجلس
به هم خورد، همان منکر - این نقل مجلسی است- شب رفت در خانه اش، خوابش برد،
بعد که خواب رفت، دید محشر به پاست، همان غوغایی که در آیات و در روایات است.
عطش عطشا شدیدا .

در نهایت عطش گرفتار شد، بعد نگاه کرد دید حوضی است که نه
اولش پیداست و نه آخرش. متوجه شد که این حوض، حوض کوثر است. از عطش پناه برد
به حوض، دید سه نفر ایستاده اند: هر سه سیاه پوش، دو تا مرد، یک زن. پرسید
اینها کیانند؟ به او گفتند: آن یکی پیغمبر خاتم است ، آن سیاه پوش دوم
امیرالمؤمنین است، آن زن سیاه پوش فاطمه زهراست. پرسید: چرا سیاه پوش اند؟ این
جور حجت تمام می شود. پرسید : چرا اینها سیاه پوشند؟ گفتند: مگر خبر نداری
عاشورای حسین است. آمد خودش را رساند، درخواست کرد از بی بی عالم که یک جرعه
از این آب به من بده. حضرت زهرا به او نگاهی کرد، فرمود: تو همانی که منکر اجر
گریه کنندگان بر مصیبت مهجه قلب منی؟ مجلسی فرمود: این مرد از خواب سراسیمه
بیدار شد، دوان دوان آمد، آن جمع را پیدا کرد، گفت استغفار کنید، خدا مرا
بیامرزد.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٥ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak