گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم

از دوستان عزیز عذر می خوام

اهل نوشتن مصائب بصورت مکشوف نیستم

اما ایام فاطمه است

امیدوارم بدون سوز و اشک نخونید :

 

دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود


شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار


یک طرف گلبرگ اما بی سپر
یک طرف دیوار بود و میخ در


میخ یاد صحبت جبریل بود
شاهد هر رخصت جبریل بود


قلب آهن را محبت نرم کرد
میخ از چشمان زینب شرم کرد


شعله تا از داغ غربت سرخ شد
میخ کم کم از خجالت سرخ شد


گفت با در رحم کن سویش مرو
غنچه دارد، سوی پهلویش مرو


حمله طوفان سوی دود شمع کرد
هرچه قوت داشت دشمن جمع کرد


روز، رنگ تیره ی شب را گرفت
مجتبی چشمان زینب را گرفت


پای لیلی چشم مجنون می گریست
میخ بر سر می زد و خون می گریست


جوی خون نه تا به مسجد رود بود
دود بود ودود بود و دودبود

 

پـ نـ 1: شعر از حسن لطیفی

پـ نـ 2:اللهم عجل لولیک الفرج

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٤ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak