گفتگوی دوستانه

هر چه گفتیم غیر صحبت دوست ...... در همه عمـــر از آن پشـیمانیـــــــــم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ابراهیم خلیل (ع) بدون میهمان غذا نمی خورد و اگر میهمان نداشت بعضی روزها تا یک میل راه طی میکرد تا میهمانی بیابد و با او هم خوراک شود ،

روزی به دنبال میهمان رفت به یک نفر برخورد کرد از او دعوت کرد تا با هم ، غذا بخورند ،

وقتی نشستند ابراهیم (ع) گفت بسم ا... (  با نام خدا غذا خوردن را شروع کرد ) ، اما آن شخص با نام خدا غذا خوردن را شروع نکرد ،

ابراهیم (ع) فرمود : چرا نام خدا را نبردی ؟

گفت خدا کیست ؟ من خدائی را نمی شناسم ،

ابراهیم (ع) فرمود : پس برخیز و برو  ، کسی که منکر خداست من هم با او هم خوراک نمیشوم ،

مرد کافر برخاست و رفت ،

ابراهیم (ع) تنها شد ، وحی بر او نازل شد که ای ابراهیم این شخصی که سالها ما به او روزی می دهیم به او ایرادی نگرفتیم ، یک امروز روزیش به تو حواله شد ، چرا او را طرد کردی ؟

ابراهیم (ع) فورا برخاست و دنبال آن شخص به راه افتاد خواهش کرد برگردد ، اما آن کافر استنکاف ورزید ، تا بالاخره پس از اصرار زیاد گفت :

به یک شرط می آیم و آن این است که بگویی چطور شد پس از آنکه مرا راندی دنبال من آمدی و با این اصرار از من میخواهی برگردم ؟

ابراهیم حقیقتش را فرمود که حقتعالی به من عتاب فرمود که چرا تو را طرد کردم ،

گفت ای خاک بر سر من که از چنین خدای مهربانی روی گردان باشم ای ابراهیم مرا با خدایم آشنا کن - بالاخره موحد و مومن شد.

-------------------------------------------------

پـ . نـ : که آدمی اگر قدری فکر کند ببیند خدا به او چه نداده است ؟ آنچه لازم داشته داده است نعمتهای صوری و معنوی - در برابرش من چه کردم ؟ چه عبادتی چه معرفتی

(( ما عبدناک حق عبادتک و ما عرفناک حق معرفتک ))

 

 

 

برگرفته از کتاب اصول دین صفحه 31 ،  از تالیفات شهید حضرت آیت ا... سید عبدالحسین دستغیب (ره)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمدرضا طلوع نظرات ()


Design By : Pichak